خلاصه داستان :

یک دختر جوان در یک حراجی جعبه عتیقه ای را خریداری می کند و این در حالی است که نمی داند داخل جعبه یک روح باستانی بد ذات در حال زندگی است. پدر دختر به همراه همسر سابقش به دنبال راهی برای از بین بردن این نفرین از فرزندشان هستند.....


آیا جنگیری در فرهنگ های مختلف٬ کار خاص و عجیبی به حساب می آید؟ «جن زده» یک فیلم بی روح و سرد٬ تحت تاثیر یهودیت است که نسخه درجه دومی از فیلم جن گیر به شمار می آید. فیلم در رسیدن به پاسخ پرسش ابتدای مطلب، کمکتان نمی کند اما شما را به فکر وا می دارد. قطعاً یک کشیش کاتولیک هم می تواند از پس یک شیطان بر آید، اما وقتی فرزندتان به تسخیر یک دیباک (طبق افسانه یهودی به روح شریری اطلاق می شود که جسم فرد دیگری را تصرف می کند) در می آید، به کسی نیاز است که متخصص این امور باشد.
در قسمتی از فیلم، پدر تند مزاج خانواده یعنی کلاید برنک ( با بازی جفری دین مورگان) از محل زندگی اش در حومه شهر که به همراه همسر سابقش استفانی ( با بازی کیرا سدویک) و دو فرزندشان در آنجا زندگی می کنند، راه می افتد و چند صد مایل به سمت بروکلین رانندگی می کند تا یک خاخام یهودی را که می تواند به خانواده اش کمک کند، بیابد.

دیباک در یک جعبه قدیمی حکاکی شده محبوس شده، جعبه ای که کلاید در یک حراجی برای کوچکترین دخترش امیلی ( با بازی ناتاشا کالیس) خریده. مخاطب قبلاً کارهای این موجود را دیده است که قادر است آزار فیزیکی به قربانیان خود وارد کند؛ چه آن ها در جعبه را باز کنند چه نکنند فرقی نمی کند و او حتی از داخل جعبه هم قادر است به صاحب قبلی خود آزار برساند. اما امیلی به این جعبه به چشم یک کشف راز آلود نگاه می کند که با آن می تواند اتاق خالی اش در خانه جدید پدر را تزئین کند.
اوله بورندال یک کارگردان دانمارکی است که در سال های گذشته بین هالیوود و سرزمین مادری خود دائم در رفت و آمد بوده است. او در آخر و بعد از همه این آمد و شدها، در سال 1997 تنها به باز سازی اولین اثر سینمایی خود که در سال 1994 ساخته بود، پرداخت. تریلری در مورد یک دانشجوی حقوق در کپنهاگ که به عنوان نگهبان شیفت شب در یک مرده شوی خانه کار می کند که ضرورتاً به خوبی نسخه دوم آن که در سال 1997 با نام نگهبان شب و با بازی اوان مک گرگور ساخته شد، نبود. تخصص او در قرار دادن یک پیچش غیر منتظره و موذیانه در ژانرهای مختلف است مثل فیلم «بدل» (the substitude) که در آن یک دانش آموز کلاس ششم، می فهمد معلم جدیدشان یک «بیگانه» است. و همینطور مثل فیلم «یک داستان عشق دیگر» که فیلم تلخ و تاریکی بود و در آن یک مرد متاهل اجازه می داد تا یک زن ثروتمند که دچار فراموشی شده، او را به جای نامزدش اشتباه بگیرد.

داستانی که در کنار اتفاقات ماوراء الطبیه در فیلم جن زده روایت می شود، در مورد مساله طلاق و تاثیر آن بر فرزندان است. در حالی که دختر نوجوان٬ هانا( با بازی مدیسون داونپورت) در حال کنار آمدن با جدایی پدر مادرش و ارتباط مادر با برت ( گرنت شو) است، امیلی هنوز کور سوی امیدی دارد که والدینش به هم برگردند.
امیلی بالاخره می فهمد که چطور در جعبه را باز کند و معلوم می شود که جعبه با چیز های عجیبی از جمله تعدادی حشره مرده و یک آینه کهنه و کدر پر شده است. تغییرات رفتاری در او به واسطه وجود دیباک ایجاد می شود که توسط اعضای خانواده اش به عنوان رفتار های خاص سنین نوجوانی تعبیر می شود. امیلی بد اخلاق و گوشه گیر می شود. زمان زیادی را در اتاقش به تنهایی می گذراند و در مدرسه نقش بازی می کند. مادرش در آخر او را نزد یک روانپزشک می برد؛ نه یک جنگیر!

تهیه کننده «جن زده»، سم ریمی است و این فیلم در بهترین حالت٬ شَمایی از آخرین اثر منتشر شده او به نام «مرا به جهنم بکشان» به شمار می آید. قصد فیلم اصلاً این نبوده که در لفافه سخن بگوید ، اما قسمت های ترسناک آن مثل چشم های از کاسه در آمده، شکل گرفتن ابری از حشرات در اطراف خانه و دختر کوچولویی که ناگهان با صدای یک بزرگسال شروع به صحبت می کند، همگی در حین تماشای فیلم٬ فقط باعث ایجاد خنده های عصبی و نهایتاً چسبیدن به نفر کناریتان می شود نه اینکه باعث ایجاد کابوس شوند. در صحنه ای که کلاید در راهرو های بیمارستان به دنبال دختر جن زده اش می گردد، به در باز یک اتاق تاریک می رسد و از نور تلفن همراهش استفاده می کند تا چیز های وحشتناکی که در آن اتاق ممکن است باشد را شناسایی کند که این حرکت او صدای آشنای خنده را در سینمایی که فیلم را دیدم طنین انداز کرد!


مورگان در نقش مردی که به عنوان یک مربی بسکتبال همیشه شغلش را نسبت به خانواده اش در اولویت قرار می دهد، اجرای قوی و محکمی دارد. مردی که حالا که در شرف از دست دادن عزیزترینان زندگی اش است، متوجه اشتباه خود می شود. اما این کالیس است که در نقش دختر جن زده تمام فیلم را از آن خود می کند. او بین لحظات خونسردانه و بی احساس و همچنین لحظات آسیب پذیر در چرخش است و حتی اجازه می دهد تا قطرات اشکش درست قبل از اینکه دیباک به انجام کار وحشتناکی مجبورش کند، از چشمش سرازیر شود. جدا از اجرای خوب او، اجرای غیر منتظره دیگری هم در فیلم داریم: ماتیس یاهو موسیقیدانی که نقش پسر خاخامی را بازی می کند که قرار است به کلاید کمک کند.
کاراکتر ماتیس یاهو با نام تزادوک ٬ یک مرد لاغر، بلند و مقتدر است که وقتی همه کلاید را از خود رانده اند، به کمک او می رود چرا که اعتقاد دارد وقتی فرصت نجات یک زندگی را دارد، وظیفه اش است که از این فرصت استفاده کند. او یک جایگزین مناسب برای شخصیت «پدر مرین» است ( منظورم از آن نوع مردهایی است که برای راست و ریس کردن اوضاع اصلاً صبر و تحمل ندارد و تا دیباک را به آن جعبه برنگردانند قرار نمیابند.) و هیچ زمانی بهتر از روزهای سگی آگوست برای تماشای تلاش های ماتیس یاهو در این فیلم نیست. این اثر می تواند تنوعی در ژانر فیلم های این روزها در سینما باشد و به خودی خود، دوره خوبی را ایجاد کند.

منبع سایت نقد فارسی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 شهریور 1391    | توسط: Masoud D.B    | طبقه بندی: سینمایی،     |
نظرات()